جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آرنج در لغت نامه دهخدا

آرنج

[رَ] (اِ) مفصل و بند و ميان بازو و ساعد از طرف وحشي. مرفق. آرج. آرن. آران. وارَن. وارنج. آرنگ. رونکک :
گهي ببازي(1) بازوش را فراشته داشت
گهي به رنج جهان اندرون بزد آرنج.
ابوشکور.
آستين ازبراي رنج و الم
تا به آرنج برزني هر دم.اسدي (از شعوري).
زبهر سنگ ملمع که آيدت در دست
بسا کسان که شکستي بسنگشان آرنج.
اميرخسرو دهلوي.
|| ياز. ذراع. اَرَش.
(1) - ن ل: بياري.

کلمات مشابه