جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آرستن در لغت نامه دهخدا

آرستن

[رِ تَ] (مص) توانستن. يارستن. جرأت. تجرؤ. دليري کردن. اين مصدر صورتي از يارستن است و منفي يارستن را که نيارستن باشد ميتوان منفي آرستن شمرد بتبديل همزه بياء :
دل جنگجويان از او شد بدرد
نيارد کسي رزم او ياد کرد.فردوسي.
کس از نامداران و شاهان گُرد
چنين رنجها برنيارد شمرد.فردوسي.
کس اين راز پيدا نيارست کرد
بماندند با درد و رخساره زرد.فردوسي.
نيارد شدن پيش گُرد گزين
نشيند براه وي اندر کمين.فردوسي.
بدرگاه خسرو بدي روز و شب
نيارست بر کس گشادن دو لب.فردوسي.
نيارست کردن کس آنجا گذر
ز ديوان و پيلان و شيران نر.فردوسي.
کس از نامداران ايران سپاه
نيارست کردن بدو در نگاه.فردوسي.
ندارم سواري ورا هم نبرد
از ايران نيارد کس اين کار کرد.فردوسي.
همي اين بدان آن بدين گفت ماه
نيارد بدين شاه کردن نگاه.فردوسي.
هيچکس دانه در دهان نيارست نهادن از آن همي ترسيدند که نبايد زهر باشد و هلاک شوند. (نوروزنامه). و غلامان بيرون از قانون قرار و قاعده هيچ از رعايا نيارستندي خواست. (نوروزنامه). و از آن پس کس طمع ايرانيان نيارست کردن. (مجمل التواريخ). و رجوع به يارستن شود.

کلمات مشابه