جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آرایش کردن در لغت نامه دهخدا

آرایش کردن

[يِ کَ دَ] (مص مرکب)تزيين. تزيّن. آراستن. جلوه کردن. || طرازيدن. پدرام کردن. تدبيج. تنقيش. خودسازي.

کلمات مشابه