جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آرامی در لغت نامه دهخدا

آرامی

(حامص) آرام. سکون. سکنه. قرار. راحت. استراحت. آسايش. سکونت. || آهستگي. رفق. تأني. مدارات. || هَون. (صراح).

کلمات مشابه